لزوم هماهنگی والدین در تربیت فرزندان

اینکه افراد مختلف سلیقهها و انتظارات متفاوتی دارند، کاملاً عادی است. از همین رو وقتی دو نفر با هم ازدواج میکنند، قطعاً در بسیاری از موارد شبیه هم فکر نمیکنند اما برای تشکیل زندگی مشترک باید به حدی از پذیرش یکدیگر برسند. حال وقتی در بستر این زندگی دارای فرزند می شوند و متعهد به تربیت و پرورش او، آنگاه ناهماهنگی در مورد نحوه تربیت فرزند آسیبزا میشود. بنابراین یکی از موضوعات بسیار مهم و حساسی که به راحتی نميتوان از اختلافنظر در آن گذشت، تربیت فرزندان می باشد. واقعیت این است، آسیبی که فرزندان از ناهماهنگی والدین میبینند معمولاً بیشتر از آسیبی است که ممکن است از روش تربیتی یکی از والدین ببینند. البته بجز مواردی که شرایط ویژهای وجود دارد (مانند اینکه یکی از والدین از اختلال روانی شدیدی رنج میبرد یا اعتیاد دارد و کنترلی روی رفتار خودش ندارد و ...). فرزندی که ناظر این مشاجرات و اختلافنظرها است، میتواند دچار استرس و اضطراب شود، یاد بگیرد در این مشاجرات باج بگیرد و به خواستههایش برسد، یاد بگیرد نافرمانی کند و نهایتاً ارتباط خوبی با والدین خود نداشته باشد.
یکی از عواقب ناهماهنگی بین والدین این است که قدرت آنها در کنترل فرزند کم میشود. مخالفت والدین با یکدیگر در فرزند الگوسازی می شود و لجبازی و بی اعتنایی به والدین برایش امری عادی می گردد و بزودی یاد میگیرد در خانه قانون مشخصی وجود ندارد و اصلاً دلیلی ندارد که مطابق قوانینی رفتار کرد که یک نفر در خانه وضع کرده و تمام این موارد تبدیل به مجوزهایی می شود برای اینکه فرزند زیر بار قوانینی که والدین وضع میکنند، نرود.
از دیگر اثرات سوء عدم توافق والدین و اختلاف سلیقه بارز آنان در برنامههای تربیتی، از بین رفتن قاطعیت در تربیت می باشد که فرزند دیگر تکلیف خود را نمی داند و دچار سرگردانی میشود.
همچنین وقتی در برنامه تربیتی فرزندان اتفاق نظر وجود ندارد و نظرات و رفتار والدین در مقابل هم باشد آنگاه فرزندان خیلی زود یاد میگیرند که اگر میخواهند چیزی به دست بیاورند، بهتر است والدین هماهنگ نباشند. آنوقت او طرف کسی را میگیرد که خواسته او را برآورده کند و در حقیقت خود والدین این راه را جلوی پای او گذاشتهاند. که با نهادینه شدن این روش در کودک، او در بزرگسالی هم سعی میکند در بین دوستان، همکاران و حتی خانواده همسرش، با همین روش به خواستههایش برسد.
در ادامه به نکاتی در مورد راهکارهای بهتر هماهنگ شدن والدین نیز اشاره می شود:
معمولاً اولین قدم این است که اصلاً والدین بخواهند به این هماهنگی برسند. گاهی، لجبازیها و خشمهایی که برسر موضوعات دیگر دارند روی تربیت فرزند تأثیر میگذارد. وقتی من زورم به خانوادهی همسرم نرسد، ميتوانم فرزندم را علیه آنها بار بیاورم. بنابراین، اول باید خشمی را که از موضوعات دیگر مانده و رقابتجویی خودمان را از تربیت فرزند جدا کنیم.
بعد باید دید که اصلاً هرکدام از والدین واقعاً چه میخواهند و چه انتظاری دارند؟ کل انتظارات خود را در لیستی بنویسید. البته باید عینی نوشته شود. عینی یعنی اینکه دقیق، جزئی، عملیاتی و روشن باشد. کلیگویی کمکی نمیکند. «میخواهم فرزندم منظم باشد» ميتواند تعاریف متفاوتی داشته باشد. «میخواهم فرزندم مودب و وقتشناس باشد» یعنی دقیقاً چه کار کند؟ مثلاً اسباببازیهایش را بعد از بازی در سبد کنار تختش بریزد. وقتی با دیگران روبرو میشویم به آنها سلام کند. وقتی میخواهیم به مهمانی برویم، زمانی که قرار است همه آماده باشند، او هم آماده باشد. همچنین همسرتان نیز باید لیست خودش را دقیق و روشن بنویسد. حالا لیستها را کنار هم بگذارید و مقایسه کنید. موارد مشترک را علامت بزنید؛ قوانینی که هر دو بر سر آنها توافق دارید. بعد به سراغ مواردی بروید که با هم اختلافنظر دارید. کدام را باید انتخاب کرد؟ نکته مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که هردو به یک اندازه در تربیت فرزندتان حق دارید. دختر یا پسر شما، همانقدر فرزند شما است که فرزند همسرتان. با این دید که ببینید، شاید به نظر طرف مقابلتان، هرقدر هم که مخالف اعتقاد شما باشد، بیشتر احترام بگذارید و آن را به عنوان خواسته همسری که به اندازه شما حق دارد بیشتر بپذیرید. در این موارد، سعی کنید به یک راهحل میانه برسید. مثلاً مادر قدری از معیارهای سختگیرانهاش کوتاه بیاید و پدر هم قبول کند که قدری محدودیت قائل شود.
البته در برخی موارد، اختلاف به صورتی است که راهحل میانهای برای آن وجود ندارد. آنگاه باید یکی از طرفین بگذرد. به خاطر منافعی که هماهنگی والدین برای فرزند و تربیت او و نیز ارتباطش با والدین دارد، در هر مورد بدون راهحل میانه، یکی از والدین باید نظر دیگری را بپذیرد. سعی کنید در این حالت تعادلی وجود داشته باشد و هردو واقعا راضی باشند، وگرنه بیفایده خواهد بود. قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید، از استدلالهایی استفاده نکنید که اوضاع را بدتر میکند، مثل اینکه چون مادر بیشتر وقتها خانه است، حق بیشتری در تربیت فرزند دارد، یا پدر چون مسئول فرزند است، باید تعیینکننده باشد.